وواژه های بیشتر آشنا به گریه وقتی تو چشم می گردانی.
برچسب:
نویسنده: سام فرهادی
برچسب:
نویسنده: سام فرهادی
شاید باید آن قادرمطلق می شدیم.که بگوییم و بشود.یا بیندیشیم و بشود.یا مثل گیاه که میل به روییدن دارد از دانه بودنش در دل خاک و کم می شود که نروید.تقریبا می شود که آب و نورش را داشته باشد( جمله های داغان! ).یا لااقل خیالمان آسوده که شاید روزگاری بشود.مثلا دوباره برخیزیم از خاک و ببینیم کنار هم برخاسته ایم.و این شرطش این است که هنوز بخواهیم و هنوز دلتنگ باشیم.
شاید دریکی از حالت هایی که گفتم باشیم و آنوقت چیزی نخواهیم!
+ تنها خود همین الان بیهوده گویم را می شناسم که نمی دانمش!
برچسب:
نویسنده: سام فرهادی